شکست دارای دو علت است: عدم اعتماد به نفس و تلاش و تقلای فزون از حد. ما همیشه نگران آینده کاری هستیم که آغاز میکنیم و ترس از شکست احتمالی و سرزنشهای احتمالی بی شمار از هر طرف ذهنمان را به خود مشغول می کند اما این نگرانیها بی اساس و گذرا هستند. بیشتر کسانی که امروز موفقند در گذشته بارها و بارها طعم شکست را چشیده اند ولی هرگز به این فکر نیفتاده اند که دوباره شروع نکنند. آنها واقع بینانه با مشکلات روبه رو شده اند و برای رفعشان چاره اساسی اندیشیده اند.  چون مشکلات انسان هرقدر هم غیر قابل حل به نظر برسد با کمی کوشش برطرف می شود. به قول بزرگی:« جایی که عشق هست شکستی وجود ندارد. نا موفق بودن همان شکست نیست. خرد را بیشتر از راه شکست های خود کسب می کنیم تا کامیابی ها. ضربه خوردن نیرومندی برای عمل است.»

بنابراین از شکست نباید ترسید. آدمی خود را باید برای هر بحرانی آماده کند. زندگی همیشه تلخ و ناگوار نیست و روی دیگری هم دارد. این ما هستیم که باید هوشیار باشیم و صبورانه با انتظار پرتلاشمان آن روی دیگرش را موجب شویم.

ترس از شکست:

این احساس رادست کم نگیرید زیرا برای بسیاری بازدارنده است و مانع موفقیتشان می شود. مثل چینی می گوید:« با صبر و بردباری برگ توت به پیراهن ابریشمی تبدیل می شود. »

گلادستون می گوید: « هیچ کس بدون ارتکاب اشتباهات بزرگ و مستعدد به جایی نمیرسد. »

 بنابراین لزومی ندارد همواره اوضاع بر وفق مراد باشد ممکن است بزرگترین و تواناترین آدم ها شکست بخورند اما اراده استوار و اعتماد به نفسشان باعث می شود خود را هرچه زودتر جمع و جور کنند. دشواریها را نادیده بگیرند و فوری کار خود را پی بگیرند و از هیچ چیزی هم نترسند. کسی که از شکست می ترسد در هیچ کاری نمیتواند موفق بشود . یادتان باشد هروقت شکست خوردید دو سوال از خود بکنید :

۱- اشکال کار درچه بود؟                                       ۲- راه های جدید چیست؟