+ آثار و نتايج ياد مرگ

هرچند که ياد کردن از مرگ و مفارقت دنيا عموما چندان خوشايند ما نيست اما زماني که به آثار تربيتي

ياد مرگ - که در احاديث نبوي و ائمه طاهرين (ع) – نگاه مي کنيم ياد مرگ را نه تنها نا خوشايند نمي

يابيم بلکه گذشته از آثار تربيتي فراواني که بر آن مترتب است ، آن را دواي بسياري از دردها خواهيم يافت

 که تنها ياد مرگ تسلي آنها خواهد بود . برخي از آثار تربيتي ياد مرگ عبارتند از :

ياد مرگ در گشايش و سختي ، موجبات تعادل روحي و اخلاقي انسان را فراهم مي کند ؛ همانگونه که

انسان متمول و مرفه با ياد مرگ بر داراي خود نخواهد باليد و مغرور نخواهد شد ، انساني که در سختي

 زندگي مي کند نيز با ياد مرگ ، فاني بودن و زودگذر بودن زندگي را به خاطر مي آورد و تحمل سختيها و

مصائب بر او آسان خواهد شد .

امام علي (ع) مي فرمايند : مرگ و خروج از قبر و ايستادن در برابر خداي تعالي را زياد ياد کنيد ، بدرستيکه

 اين کار مصيبت ها را بر شما آسان مي نمايد .

و نيز آن حضرت (ع) مي فرمايند ( کسي که زياد به ياد مرگ باشد ، از دنيا به اندکش راضي مي شود . )

امام صادق (ع) نيز درباره آثار ياد مرگ مي فرمايند :( ياد مرگ شهوت ها را در نفس از بين مي برد و ريشه

 غفلت را يکسره بر مي کند و دل او را با وعده هاي الهي محکم مي کند و روحيه انسان را از قساوت ،

مي کند و دل انسان را با وعده هاي الهي محکم مي کند و نشانه هاي هوا و هوس را در هم مي

شکند . )

پيامبر اکرم (ص) نيز در باره آثار تربيتي ياد مرگ فرموده اند :

( مرگ را بسيار ياد کنيد ، زيرا مرگ گناهان را پاک مي کند و ميل و رغبت به دنيا را مي کاهد . ) 

ياد مرگ آرزوها را کوتاه مي کند و موجبات شتاب و اشتياق در حسنات و کارهاي خير را فراهم مي آورد ،

همچنان که عمل بر خلاف اينها ، يعني آرزو هاي طولاني و... باعث غفلت انسان از مرگ است .

 + واقعه بزرگ

 پايان زندگي انسانها در اين جهان با بر پايي قيامت همراه است. اين رخداد بزرگ که در آياتي از قران کريم

ترسيم شده در دو مرحله انجام مي گيرد و هر مرحله با وقايع خاصي همراه است.

 الف.مرحله اول

در اين مرحله که با پايان يافتن دنيا آغاز مي شود حوادث زير اتفاق مي افتد:

1. نفخ صور اول:

اولين حادثه نفخ صور است. نفخ صور بانگ سهمگيني است که قران کريم از آن به " صيحه " نيز ياد کرده

است. اين صداي مهيب آسمانها و زمين را فرا مي گيرد و آنچنان ناگهاني رخ مي دهد که همه را غافلگير

مي کند.

 2. مدهوشي اهل آسمان و زمين:

همه اهل آسمانها و زمين جز آنها که خداوند خواسته است ( بنا بر روايات پيامبران الهي و امامان بزرگوار )

مدهوش مي شوند و بساط حيات انسان و ساير موجودات بر چيده مي شود.

3. تغيير در ساختار زمين و آسمان:

تحولي عظيم در آسمانها و زمين رخ مي دهد آنگونه که وضع کنوني تغيير مي کند اين تغيير چنان عميق

 است که آسمانها و زمين به آسمانها و زميني ديگر تبديل مي شود تا مناسب احوال و شرايط قيامت

گردند.

 ب.مرحله دوم


در اين مرحله وقايعي رخ مي دهد تا انسانها آماده دريافت پاداش و کيفر شوند.

1.نفخ صور دوم:

بار ديگر بانگ سهمناکي در عالم مي پيچد و مقدمه حيات مجدد انسانها فراهم مي شود.

2. زنده شدن همه انسان ها :

با اين نفخ صور همه مردگان دوباره زنده مي شوند و از زمين بيرون مي آيند و در پيشگاه خداوند حاضر مي

شوند.

3. نوراني شدن زمين:

با نوري از جانب پروردگار زمين روشن مي شود تا سرگذشت انسانها و حوادث تلخ و شيرين و کارهاي

نيک و بد آنها را که ديده است آشکار کند با اين نورانيت پرده ها کنار مي رود و واقعيت حوادثي که بر زمين

گذشته است روشن مي شود.

4. بر پا شدن دادگاه عدل الهي:

با آماده شدن صحنه قيامت رسيدگي به اعمال آغاز مي شود ابتدا کتابي قرار داده مي شود که در آن

 کتاب همه اعمال انسانها از کوچک و بزرگ ثبت استمردم همه اعمال خود را در آن کتاب مي يابند و

گناهکاران مي گويند اين چه کتابي است که هيچ کار کوچک و بزرگي را از قلم نينداخته و همه را به

حساب آورده است.
 

+ پناه بي کسان

مرحوم باقر بيرجندي در کتاب خود – کبريت احمر-  نقل کرده است:

شبي را در حرم سيدالشهدا مشرف بودم. وقت سحر ( در عالم مکاشفه ) ديدم دو نفري به صورت هاي

 مهيب و عجيبي آمدند و زنجيري از آتش به دست آنها بود. بالاي سر قبري که صاحبش را در همان روز

دفن کرده بودند، رفته، جسد را بيرون آوردند و آن زنجير آتشين را به گردنش انداختند و گفتند: اي بدبخت!

تو قابليت دفن شدن در اين زمين مقدس را نداري، و خواستند او را بيرون ببرند که به سوي قبر حضرت

سيدالشهدا رو کرد و عرض نمود: « آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام! »

ناگهان ديدم در ضريح باز شد و حضرت امام حسين(ع) بيرون آمدند و به آن دو نفر رو کرده و فرمودند: « او را

رها کنيد! زيرا به من پناه آورده است. »

 آن دو نفر نيز اطاعت کرده و زنجير را برداشتند و رفتند.                               

+ ريزش گناهان  

يکي از جانبازان سرافراز دفاع مقدس در مصاحبه اي که به همت شبکه دو سيما ترتيب يافته بود، چنين

حکايت مي کرد:(نقل به معنا)... در شرايط سختي – در خط مقدم جبهه- قدم بر مي داشتم، گفتم خدايا

تنها به خاطر تو به اينجا آمدم، براي ريختن گناهان! قدم ها و پوتين هايم سنگين شده بود، به زحمت به

جلو مي رفتم، از بچه ها عقب مانده بودم براي وارسي پوتين ها نگاهم را به پايين انداختم، ديدم زير

 پاهايم روي زمين نوشته: " الذنوب " ، " الذنوب " (= گناهاه )، بعد متوجه شدم گناهان به صورت دانه

هاي سياه رنگ از سمت راستم به زمين مي ريزد... .

اين برادر بسيجي که هم اکنون چند فرزند دارد، بر اثر انفجار مين از ناحيه دست صدمه ديد و دو چشم و دو

پاي خود را در راه معبود خويش فدا کرد.

 + پاداش خودداري از نگاه نامشروع

يکي از دوستان شيخ رجبعلي خياط مي گفت: با تاکسي از ميدان سپاه پايين آمدم ، ديدم خانمي بلند

 بالا با چادر و خيلي خوش تيپ آنجا ايستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار او را سوار کردم و به

مقصد رساندم. روز بعد که خدمت شيخ رسيدم -  گويا اين داستان را از نزديک مشاهده کرده باشد –

گفت:

« آن خانم بلند بالا که بود که نگاه کردي و صورتت را برگرداندي و استغفار کردي؟ خداوند تبارک و تعالي يک

قصر برايت در بهشت ذخيره کرده و يک حوري شبيه همان... . »

+ عذاب از قبرستان برداشته شد

نقل شده: زني دختر خود را بعد از مرگ در خواب ديد که به عذاب شديد گرفتار است. وقتي بيدار شد

شروع به گريه کرد و از خدا مي خواست که عذاب او را برطرف گرداند.بعد از يک شبانه روز او را بار ديگر به

خواب ديد که خوشحال و مسرور است و در باغ هاي بهشت به سر مي برد.

از او سوال نمود: اي دختر! ديروز در عذاب بودي ولي امرورز تو را در بهشت مي بينم؟ جواب داد: اي مادر!

من به واسط? گناه و معصيت در عذاب بودم اما امروز شخصي از اين قبرستان گذشت و چند نوبت صلوات

 فرستاد و ثواب آنها را بر اهل قبرستان هديه کرد، خداوند به برکت آنها عذاب را از اهل قبرستان برداشت و

به جاي آن از باغ ها و نعمت هاي بهشت عنايت فرمود.

 

+ چهار طايفه که عذابشان شديد است  

امام صادق از پدر گراميش نقل مي کند که فرمود:

چهار طايفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شديدشان اهل جهنم را اذيت و آزار مي دهند، در جهنم از

ماء حميم مي نوشند و صداي واويلايشان بلند مي شود. بعضي از اهل دوزخ به بعضي ديگر مي گويند:

گناه اينان چيست که عذابشان اينقدر شديد است که ما را هم اذيت مي کند؟

يکي از اين چهار طايفه : در تابوتي از آتش، معلق و آويزان است.

طايفه دوم: امعاء و احشايشان روي زمين کشيده مي شود.

طايفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاري است.

طايفه چهارم: گوشت بدن خودش را مي خورد.

آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابي که موکل بر اينان است مي پرسند که: تقصير و گناه طايفه اول چيست؟

مي گويد: اين شخص وقتي مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصيت به ادا و وفاي

دين کرد.

سپس مي پرسند: گناه طايفه دوم چه بوده است که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذيت مي

کند؟

مي گويد: او کسي است که از بول اجتناب نمي کرده که کجا بريزد و کجا ترشح کند.

مي پرسند: گناه طايفه سوم چيست؟

مي گويد: او کسي است که حرفهاي بد و خبيث مي زده و به مردم نسبتهاي ناروا مي داده.

آنگاه مي پرسند : طايفه چهارم چه گناهي کرده اند؟

مي گويد: آنان با غيبت و سخن چيني ، گوشت مردم را مي خورده اند.

 + چرا جهنم آفريده شد؟؟!

چرا خداي رحيم جهنم را آفريد؟ مگر نه اين است که خداوند قادر و رحيم است، چه مانعي داشت که اصلا

 درب جهنم را ببندد و همه را به بهشت ببرد؟

اين اشتباه ناشي از بي خبري از دستگاه حکمت و آفرينش است ، اگر سلطاني سفر? عامي که درآن

انواع طعام ملوکانه است پهن کند تا همه بيايند و بخورند، بعضي همراه خود، سگ و خوک و الاغ و

گوسفند بياورند ، اگر اين حيوانات را راه ندهند به آنها ظلمي نشده ، بلکه سگ را استخواني و الاغ را

مشتي جو و گوسفندي را علفي بس است ، اما راه دادنشان به اين مجلس عام ظلم به ديگران است.

اين را بدانيد که کفار از حيوانات هم پست ترند ، کساني که نور ايمان در دلشان نتابيده ، کساني که از

سگ پست ترند، چطور مي شود آنها را در مهمانخانه اي که اهل ايمان و سلاطين واقعي هستند جاي

داد؟ آنهايي که از آيات الهي کور و کرند اگر پهلوي مومن جايشان دهند آيا به مومن ستم نشده؟ البته چرا.

موضوع ديگر آنکه حيوان از انواع غذاهاي انساني لذت نمي برد اين کافر که از حيوان پست تر است ذائقه

مومن را ندارد تا انواع مزه ها را در يک خوراک و در يک لحظه بچشد.

·  + رسيدن سنگي پس از 70 سال به قعر جهنم  

امام صادق از پيامبر اکرم نقل مي کنند که فرمودند:

« در معراج صدايي را شنيدم که مرا ترساند ، جبرئيل به من گفت: اي محمد! آيا مي شنوي؟ گفتم: آري.

گفت: اين سنگي بود که 70 سال پيش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسيد به قعر جهنم.پيامبر

 اکرم ديگر نخنديد.